close
تبلیغات در اینترنت
دانلود مداحی ترکی | ايران نوحه
بازدید از این پست : 273 | ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | ارسال شده توسط : Admin | نظرات ()

امام حسین (ع) پس از دریافت نامه مسلم بن عقیل و احساس خطر از دژخیمان یزید، احرام حج خود را به عمره تبدیل کرد و پس از انجام مراسم عمره از احرام بیرون آمد

و در روز سه شنبه روز (هشتم ذی الحجه سال ۶۰ ه . ق

مصادف با یوم الترویه،

) پس از شصت وپنج روزاقامت در مکه به اتفاق حدود هشتادو شش نفر مرد از شیعیان و دوستان و خانواده خود از مکه بیرون آمده و به سوی عراق حرکت کرد.
کاروان امام حسین(ع) در راه خود از مکه تا کربلا از جایگاهها و منزلگاههای بسیاری عبور کرد. امام(ع) در برخی از این منازل یک شبانه روز و در برخی دیگر یک روز و در بعضی دیگر، مدت کوتاهی توقف کردند. همچنین در برخی از جاها کاروان امام(ع) تنها برای ادای نماز توقف کرد و از برخی دیگر نیز بدون هیچ توقفی، گذشتند. کاروان حسینی در طول مسیر مکه به کربلا بیش از بیست منزل را پشت سر گذاشتند که از جمله این منازل می­توان به این موارد اشاره کرد:
التنعیم[۱]
امام حسین(ع) در آغاز حرکت خود به سوی عراق، به جاى آن که از مکه به سوى شمال شرق و منزل صفاح (نخستین منزل مسیر مکه به کوفه) برود، به سمت تنعیم در شمال غرب و در مسیر مدینه، حرکت کرد و بدین سان، حدود نُه کیلومتر، بر طول مسافت خود تا عراق افزود. احتمالاً این اقدام، ترفندى بر ضد تعقیب مأموران حکومت بود که قصد ممانعت از حرکت امام(ع) به سوى کوفه را داشتند. در این موضع امام(ع) قافله­ای را مشاهده نمود که از یمن می­آمدند. از اهل آن قافله، شترانی را برای اثاثیه خود و یارانش اجاره نمود و به آنها فرمود: «هر کس می­خواهد با ما همراه شود ما کرایه او را پرداخت نموده و صحبت او را نیکو خواهیم شمرد و هر کس که قصد دارد در اثنای راه از ما جدا شود ما کرایه او را به اندازه­ای که با ما طی طریق نموده خواهیم پرداخت.» پس گروهی پذیرفتند و با امام(ع) همسفر شدند و گروهی دیگر نپذیرفتند، به راه خود ادامه دادند[۲]-[۳]
الصفاح[۴]
کاروان کربلا در ادامه مسیر خود به سومین منزل، یعنی صفاح رسید. در این مکان فرزدق شاعر به ملاقات امام(ع) شتافت و عرض کرد: «هر چه از خدا می­خواهید، خداوند به شما عطا کند.» امام حسین(ع) رو به او کرده فرمود: «برای من از مردم عراق بگو.»
فرزدق گفت: «از مرد آگاهی سؤال فرمودی؛ دلهای مردم[عراق] با شماست و شمشیرهای آنان با بنی­امیه! و قضا از آسمان فرود آید و هرچه خدا خواهد همان شود.»
امام(ع) فرمود: «راست گفتی، کارها همه با خداست و هر روز او را مشیتی است، اگر قضای الهی بر وفق مراد باشد، ما او را بر نعمتهایش سپاس می­گزاریم و برای ادای شکر از او توفیق می­طلبیم؛ و اگر قضای الهی میان ما و آرزوهایمان جدایی اندازد، عمل کسی که خالصانه و برخاسته از تقوای الهی باشد، در نزد خدا فراموش نمی­شود.»[۵]
بستان بنی­عامر(ابن عامر) [۶]
برخی از مورخان محل دیدار فرزدق با امام حسین(ع) را در این مکان ذکر کرده­اند.[۷]
دوازدهم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، وادی العقیق[۸]
امام(ع) و همراهانشان به «وادی عقیق» رسیدند. در این منزل، عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر طیار به خدمت امام(ع) رسیدند و با خود نامه­ای از پدرشان برای امام(ع) آورده بودند که در آن درخواست شده بود که آن حضرت(ع) از رفتن به کوفه منصرف شده و به مکه بازگردد.[۹] همزمان با نوشتن نامه، عبدالله بن جعفر، نزد عمرو بن سعید- حاکم مکه – رفت و برای امام حسین(ع) امان گرفت و آن را به همراه نامه­ای توسط برادر عمرو بن سعید به خدمت امام(ع) فرستاد و خود عبدالله نیز آمد و امام حسین(ع) را در «ذات عرق» ملاقات نمود و امان نامه را برای امام(ع) قرائت کرد.
امام(ع) از مراجعت به مکه امتناع ورزیدند و فرمودند: «رسول خدا(ص) را در خواب دیدم که مرا فرمان داد تا به حرکت خود ادامه دهم و من چیزی را که رسول خدا(ص) فرمان داده است، انجام خواهم داد.»[۱۰]
سپس امام(ع)، به نامه عمرو بن سعید پاسخ دادند.[۱۱] عبدالله بن جعفر و یحیی بن سعید از امام(ع) جدا گردیدند؛ اما دو فرزند عبدالله، نزد امام(ع) ماندند. او به فرزندان خود سفارش کرد تا در ملازمت امام(ع) باشند؛ ولی خود عذرخواهی نموده و بازگشت.[۱۲]
گفته شده حضرت(ع) در این منزل با بشر بن غالب دیدار کردند.[۱۳]
سیزدهم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، وادی­الصفراء[۱۴]
پس از وادی­العقیق، کاروان امام حسین(ع) در وادی­الصفراء وارد شد. گفته شده که در این منزل، مُجمع بن زیاد و عَباد بن مهاجر به کاروان ابا عبدالله(ع) پیوستند. مجمع و عباد در منازل «جُهینه» در اطراف مدینه به سر می­بردند، و چون امام حسین(ع) از مکه خارج گردید و به این منزل رسید، مُجمع و عَباد امام(ع) را در این منزل ملاقات نمودند و ملازم آن حضرت(ع) در این سفر شدند. آنان به دنبال آن حضرت(ع) به کربلا آمدند و در رکاب آن حضرت(ع) جنگیدند و شربت شهادت نوشیدند.[۱۵]
چهاردهم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، ذات عِرق[۱۶]
امام حسین(ع) و همراهانش وارد «ذات عرق» شده و در این منزل، رحل اقامت افکندند.[۱۷] در این منزل ایشان با مردی از قبیله بنی­اسد به نام بشر بن غالب ملاقات فرمود. حضرت(ع) از بشر در مورد اوضاع و احوال کوفه پرسید و او پاسخ داد: «دلها با شما و شمشیرها با بنی­امیه است!» امام(ع) فرمود: «راست گفتی ای برادر اسدی.»[۱۸] سپس بشر بن غالب از امام حسین(ع) درباره این آیه “یَومَ نَدعُوا کُل اُناسٍ بِاِمامِهِم”[۱۹] سؤال نمود، امام(ع) فرمود: «یعنی پیشوا و امامی که مردم را به راه راست هدایت کند و مردم هم او را اجابت کنند، و امامی که مردم را به گمراهی و ضلالت دعوت کند و مردم نیز به دعوت او پاسخ مثبت دهند؛ گروه اول در بهشت و گروه دوم در آتش خواهند بود.[۲۰]
پانزدهم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، الحاجر من بَطن الرُمه[۲۱]
کاروان امام(ع) پس از ذات عرق به «حاجر بطن الرمه» رسید.[۲۲] در این منزل، امام(ع) قیس بن مسهر صیداوی- و به نقل برخی دیگر از مورخان، برادر رضاعی خود – عبدالله بن یَقطُر[۲۳]- را به سوی اهل کوفه فرستاد در حالی که ظاهراً خبر شهادت مسلم بن عقیل به او نرسیده بود. مضمون نامه این بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم
از حسین بن علی(ع) به سوی برادرانش از مؤمنین و مسلمین؛ سلام علیکم.
من خدای یکتا را سپاس می­گویم، اما بعد؛ نامه مسلم بن عقیل به من رسید و او از حسن رأی و تصمیم اشراف و اهل مشورت شما بر یاری کردن ما و طلب حق ما، به من خبر داده است. من از خدای متعال می­خواهم که در حق ما احسان نماید و شما را اجری بزرگ عطا فرماید. من روز سه­شنبه هشتم ذیحجه(روز ترویه) از مکه بیرون آمدم. وقتی فرستاده من نزد شما رسید در کار خود شتاب کنید و هرچه لازمه کار است تدارک کنید که در همین روزها من خواهم رسید. انشاءالله، والسلام علیکم و رحمه الله».[۲۴]
شانزدهم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، فَید[۲۵]
کاروان حسینی(ع) پس از منزل بطن­الرمه به منزل «فَید» رسیدند و ساعاتی را در این موضع، منزل گرفتند.
هفدهم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، الاجفُر[۲۶]
پس از ترک منزل فید، کاروان امام(ع) به الاجفر رسید و در این منزل اردو زدند. ایشان در این موضع عبدالله بن مطیع عدوی را ملاقات کردند. عبدالله پیش از امام(ع) در آنجا فرود آمده بود، و هنگامی که حسین(ع) را دید نزد آن حضرت(ع) آمد و گفت: «پدر و مادرم به فدایت ای پسر رسول خدا(ص)؛ چه چیز شما را بدین جا کشانده است؟!»
امام حسین(ع) فرمود: «پس از مرگ معاویه، مردم عراق به من نامه نوشتند و مرا دعوت نمودند.»
عبدالله بن مطیع به حضرت(ع) گفت: «تو را به خدا قسم ای پسر پیامبر(ص)، نگذار تا حرمت اسلام از میان برود، تو را سوگند می­دهم که حرمت قریش و عرب را پاس بداری. به خدا قسم اگر این حکومت که در دست بنی­امیه است، را طلب کنی، تو را خواهند کشت و پس از تو از هیچ ­کس بیم نخواهند داشت. به خدا سوگند که این حرمت اسلام و عرب است که شکسته می­شود، پس چنین مکن و به کوفه مرو و خود را در دسترس بنی­امیه مگذار!»[۲۷]
هجدهم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، خَزَیمیه[۲۸]
امام حسین(ع) و همراهانش در خزیمیه فرود آمدند و یک شبانه روز در این منزل توقف نمودند.[۲۹] صبحگاهان، حضرت زینب(س) به نزد امام(ع) آمد و عرضه داشت: «ای برادر! آیا به شما خبر دهم که شب گذشته چه شنیدم؟»
امام حسین(ع) فرمود: «چه شنیدی؟»
گفت: در نیمه­های شب از خیمه­ها بیرون رفتم، شنیدم هاتفی می­گفت:
«اَلا یا عَینُ فَاحتَفِلِی بِجهدِ وَ مَن یَبکِی عَلَی الشهَداءِ بَعدِی
عَلی قَومٍٍٍٍٍ تَسُوقُهُمُ المَنایا بِمِقدارٍ اِلی اِنجازِ وَعدِ»[۳۰]-[۳۱]
امام(ع) فرمودند: «خواهرم! هر چه را که خداوند مقدر فرموده است، همان خواهد شد.»[۳۲]
بیستم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، شقوق[۳۳]
امام حسین(ع) پس از یک شبانه روز اقامت در منزل «خزیمیه»، به منزل شقوق وارد شدند. در این منزل، امام حسین(ع) مردی را دید که از جانب کوفه می­آمد؛ حضرت(ع) از او درباره مردم کوفه سئوال نمود، و او پاسخ داد. امام(ع) فرمود: «امور[بندگان]، به دست خدای متعال است، هرچه را که بخواهد انجام می­دهد و پروردگار ما هر روز اراده­ای دارد؛ اگر قضای الهی بر ما نازل شد، ما خدا را بر نعمت هایش حمد کرده و از برای شکرش از او مدد می­جوییم و اگر قضای الهی میان ما و آرزوهایمان فاصله انداخت، آن که نیت او خالص است و بر پایه حق استوار، از رحمت او دور نیست.»[۳۴]
در کتاب ابن­عثم کوفی آمده است که: «فرزدق در این منزل نیز با امام حسین(ع) ملاقات داشته است.»[۳۵] سید بن طاووس نیز نقل کرده است که امام حسین(ع) اشعاری را در پاسخ سؤال فرزدق بیان نمود. فرزدق گفت: «چگونه به سوی کوفه می­روی و نسبت به مردم آن امید بسته­ای در حالی که همین­ها بودند که مسلم بن عقیل پسر عموی شما را کشتند؟!»
امام حسین(ع) اشک از چشمانش جاری شد و فرمود: «خداوند مسلم را رحمت کند؛ مسلم به سوی رحمت و رضوان الهی شتافت و آنچه برعهده او بود انجام داد، [اما] آن مسئولیتی که برعهده ماست، همچنان باقی مانده است.»[۳۶]
بیست و یکم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، زَرود[۳۷]
قافله امام حسین(ع) پس از رسیدن به «زرود»، اندکی در این منزل توقف کرد.
پیوستن زهیر بن قین به کاروان امام حسین(ع) از مهمترین وقایع و اتفاقات این منزل است؛ زهیر بن قین بجلی از هواداران عثمان به شمار می­رفت و در آن سال مراسم حج را به جای آورده بود و به کوفه باز می­گشت.[۳۸]
در چگونگی پیوستن او به سپاه امام(ع) جماعتی از قبیله بنی­فزاره و بجیله چنین نقل کرده­اند: «ما با زهیر بن قین از مکه باز می­گشتیم و در راه همراه با حسین(ع) و همراهانش طی طریق می­کردیم، چون حسین(ع) در محلی فرود می­آمد، ما در جای دیگری فرود می­آمدیم! اما در بعضی از منازل ما هم به ناچار در همان محلی فرود می­آمدیم که حسین(ع) در آنجا فرود آمده بود! در منزل «زرود» با زهیر نشسته و غذا می­خوردیم که ناگهان فرستاده حسین(ع) بر ما وارد شد و سلام کرد و گفت: “ای زهیر بن قین! ابا عبدالله الحسین(ع) مرا به سوی تو فرستاده تا به ملاقاتش بروی.”
همه دست از غذا کشیدیم و سکوت کردیم، در این هنگام همسر زهیر بانگ برآورد که: “سبحان الله! فرزند پیامبر(ص) تو را فرا خوانده و کسی را به دنبالت فرستاده و تو از رفتن خودداری می­کنی؟! چه می­شود اگر نزد او رفته و سخن او را بشنوی!”
زهیر از جای برخاست و به خیمه امام(ع) رفت، طولی نکشید که مراجعت نمود در حالی که چهره­اش از فرط شادی می­درخشید. فرمان داد تا خیمه­اش را برچینند و اسباب و لوازمش را بردارند و در جوار اردوی امام(ع) چادر بزنند، سپس به همسرش گفت: “تو را طلاق دادم، زیرا دوست ندارم از من جز خوبی به تو برسد، من تصمیم گرفته­ام که در مصاحبت حسین(ع) باشم و جانم را فدای او کنم.” سپس همسر خود را با مقداری آذوقه و مال با چند تن از عموزاده­هایش همراه کرد تا او را به مقصد برسانند.»[۳۹]
زهیر بعد از وداع با همسرش به همراهان خود گفت: “هر کسی از شما دوست دارد، با من بیاید، والا این آخرین دیدار ماست!” و بعد، حدیثی را برای همراهان خود نقل کرد؛ او گفت: «ما در «بلنجر»[۴۰] جنگ می­کردیم؛ خداوند ما را در این جنگ پیروز کرد و غنائمی را بدست آوردیم. سلمان فارسی به ما گفت: “آیا به این فتح و پیروزی و گرفتن غنائم خوشحال و مسرورید” گفتیم: “آری!” گفت: “زمانی که محضر سید شباب آل محمد(ص) را درک کردید به جنگ نمودن در کنار او و یاری نمودن او و غنائمی که در این راه نصیب شما خواهد شد، بیشتر شاد می­شوید!” من هم اکنون شما را به خدا می­سپارم.»[۴۱] در شب عاشورا هم آن وقتى که امام (ع )بیعت خودرا از اصحاب برداشت زهیر برخاست وگفت : ” به خدا قسم ! دوست دارم کشته شوم , بعد زنده شوم , باز کشته شوم وبعد زنده شوم تا هزار مرتبه , تا بدینوسیله خداوند متعال , مرگ را از شما و از جوانان این خاندان دفع کند “. صبح عاشورا امام حسین (ع ) زهیررا در میمنه وحبیب را در میسره لشکر قرارداد.بـعـد از شـهـادت حـبیب , صحنه جنگ داغ شد, موقع ظهر, حضرت , نماز را خواند, زهیر جلو آمد وحمله را آغاز کرد وگفت : انا زهیر وانا بن القین ـــــ اذودکم بالسیف عن حسین . دوباره خدمت حضرت رسید وبا این اشعار با امام (ع ) وداع کرد:. فدتک نفسی هادیا مهدیا ـــــ الیوم القى جدک نبیا. وحسنا والمرتضى علیا ـــــ وذا الجناحین الشهید الحیا. مدتى جنگید تا بر زمین افتاد, ابا عبداللّه الحسین (ع ) خودش را بر بالین زهیررساند وفرمود:. ” لا یبعدنک اللّه یا زهیر! ولعن اللّه قاتلیک لعن الذین مسخوا قرده وخنازیر ” . در زیارت ناحیه , خطاب به زهیر, چنین مى خوانیم :. ” الـسـلام عـلـى زهیر بن القین البجلی القائل للحسین وقد اذن له فی الانصراف , لاواللّه لا یکون ذلک ابدا ا اترک ابن رسول اللّه اسیرا فی ید الاعدا وانجو انا لا ارانی اللّه ذلک الیوم ” .
بیست و دوم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، ثعلبیه[۴۲]
پس از منزل زرود، امام حسین(ع) و همراهانش به منزل ثعلبیه وارد شدند. نقل شده که در این منزل، خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی‏بن‏عروه به امام(ع) رسید. دو نفر از مردان قبیله بنی­اسد که با کاروان امام حسین(ع) همراه شده بودند خبر را از مردی کوفی دریافت و سپس به اطلاع حضرت(ع) رساندند. امام(ع) درباره رفتن یا نرفتن به کوفه از فرزندان مسلم نظر خواهی کردند و آنان سوگند یاد کردند تا انتقام خون پدر را نگیرند باز نگردند.[۴۳] یاران امام(ع) نیز گفتند: «به خدا قسم که موقعیت شما با مسلم فرق می­کند، اگر به کوفه بروید مردم به سوی شما خواهند شتافت. امام(ع) سکوت کردند و چیزی نفرمودند.»[۴۴] در برخی از منابع آمده امام حسین(ع) پس از شنیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل فرمود: «خدا مسلم را رحمت کند که به سوی رحمت الهی و بهشت و رضوان خدا شتافت، او مسؤولیتی را که بر عهده داشت به نیکی انجام داد ولی هنوز مسؤولیت ما باقی است.»[۴۵]
روایت شده که پس از دریافت خبر شهادت مسلم و سپس سخنان امام حسین(ع)، گروهی از همراهان حضرت(ع) که به طمع مال و پست و مقام دنیوی با امام(ع) همراه شده بودند، از آن حضرت(ع) جدا شدند و امام(ع) را تنها گذاردند به گونه­ای که تنها اهل بیت(ع) و چند تن از اصحاب حضرت(ع)، که از مدینه[و معدودی از کسانی که در بین راه] با ایشان همراه شده بودند در کنار ایشان باقی ماندند.[۴۶]
همچنین گفته شده در این منزل مردی خدمت امام حسین(ع) آمد و در مورد این آیه “یَومَ نَدعُوا کُل اُناسٍ بِاِمامِهِم”[۴۷] سؤال نمود امام(ع) فرمود: «یعنی پیشوا و امامی که مردم را به راه راست هدایت کند و مردم هم او را اجابت کنند، و امامی که مردم را به گمراهی و ضلالت دعوت کند و مردم نیز به دعوت او پاسخ مثبت دهند؛ گروه اول در بهشت و گروه دوم در آتش خواهند بود، و این قول خدای متعال است که “فَرِیقً فِی الجَنهِ وَ فَرِیقً فِی السعِیرِ”»[۴۸]-[۴۹]
و نیز در همین مکان مردی از اهل کوفه خدمت امام(ع) آمد و سلام کرد حضرت(ع) پرسید از کجا می­آیی؟ گفت: از کوفه. امام(ع) به آن مرد فرمودند: «به خدا سوگند اگر تو را در مدینه ملاقات می­کردم اثر جبرئیل[۵۰] را در خانه خود و نزول او را برای وحی به جدم، به تو نشان می­دادم. ای برادر کوفی! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند و از سرچشمه علم خاندان ما سیراب شدند، آیا آنها می­دانند و ما نمی­دانیم؟! این غیر ممکن است.»[۵۱]
در این منزل همچنین، مردی از اهالی کوفه به نام ابوهره ازدی خدمت امام(ع) شرفیاب شد و عرض کرد: “یابن رسول الله! چه کسی شما را از حرم خدا و حرم رسول خدا(ص) به اینجا کشانده است؟!”
امام حسین(ع) فرمود: “ای ابا هره! بنی­امیه اموال ما را گرفتند و حرمت ما را شکستند و من صبر کردم، و حال در طلب خون من هستند که از حرم امن الهی بیرون آمدم، به خدا سوگند که این گروه ظالم و طاغی مرا خواهند کشت، و خداوند لباس ذلت بر ایشان پوشانیده و شمشیر بران را برای قتلشان فراهم خواهد کرد، و کسی را بر آنها مسلط خواهد کرد که آنان را خوار گرداند تا از قوم سبا ذلیل­تر و پریشان احوال­تر گردند، که زنی بر آنها حکومت راند و بر اموال و خون آنها رحم نکرد.”[۵۲]
بیست و سوم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، زُباله[۵۳]
امام(ع) به همراه کاروان خود پس از حرکت از منزل «ثعلبیه»، در همان روز به منزل زباله رسیدند.
اکثر مورخان، دریافت خبر شهادت عبدالله بن یقطر و قیس بن مسهر صیداوی- فرستادگان امام(ع) به کوفه- را در منزل زباله ذکر کرده­اند.[۵۴] بعضی هم زمان دریافت این خبر را در منازل دیگر ذکر کرده­اند؛[۵۵] اما آنچه که صحیحتر به نظر می­رسد این است که دریافت این خبر ناگوار از سوی امام حسین(ع) اولین بار در منزل زباله صورت پذیرفته است؛ ضمن اینکه این احتمال را نیز نباید از نظر دور داشت که ممکن است که خبر شهادت آنها در منازل دیگر نیز [به صورت تکراری] به اطلاع امام(ع) رسیده شده باشد.
روایت شده چون امام(ع) به «زباله» رسید، فرستاده­ی محمد بن اشعث و عمر بن سعد به خدمت امام حسین(ع) رسید و پیام مسلم را که به عنوان وصیت از ایشان خواسته بود که بنویسند و برای امام(ع) ببرند، تقدیم امام(ع) نمود. امام(ع) نامه را خواند و صحت خبر شهادت مسلم و هانی را تأیید شده دید، امام(ع) سخت آزرده خاطر گردید؛ اندوه این مصیبت زمانی شدت بیشتری یافت که قاصد، خبر شهادت قیس بن مسهر را نیز به اطلاع امام(ع) رساند.[۵۶] در این هنگام اشک در چشمان امام(ع) حلقه زد و بر گونه­اش جاری شد و این آیه را قرائت فرمود: «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا؛ پس بعضی پیمان خود را به آخر بردند( و در را خدا شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.»[۵۷]-[۵۸]
آن حضرت(ع) خبر را برای اصحاب بیان نمود و فرمود: «خبر ناگوار و جانسوزی به ما رسیده و آن اینکه مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر به شهادت رسیده­اند، و شیعیان کوفه ما را بی­یار و یاور گذاشته­اند، هر کس از شما بخواهد، می­تواند باز گردد که بر او ملامتی نیست چرا که تعهدی نداشته است.»[۵۹]
نقل شده بسیاری از یاران و اصحاب امام(ع) که به جهت مطامع دنیوی و به امید بدست آوردن پست و مقام با حضرت(ع) همراه شده بودند از گرد او پراکنده شدند و راه بیابان را در پیش گرفتند. تنها اهل بیت امام(ع) ماندند با تعداد کمی از یاران با وفای حضرت(ع).[۶۰] گفته شده این کار امام(ع) از آن روی بود که گروهی از اعراب می­پنداشتند که عازم شهری می­شوند که مردم آن شهر تحت فرمان امامند؛ اما امام(ع) می­خواست که همراهانش آگاهانه در این مسیر گام بردارند و بدانند که با چه مشکلاتی مواجه خواهند شد.[۶۱]
در این منزل همچنین، امام(ع) با مردی از قبیله­ی بنی­عکرمه به نام عمرو بن لوذان دیدار کردند. آن مرد از امام حسین(ع) سؤال کرد: «عزم کجا دارید؟»
امام(ع) فرمود: «عازم کوفه هستم.»
آن مرد به امام(ع) گفت: «تو را به خدا سوگند که از این راه باز گرد، زیرا تو به استقبال نیزه­ها و شمشیرها می­روی، اگر کسانی که نامه و پیک نزد شما فرستاده­اند، هزینه­ی این جنگ را برعهده می­گیرند و مقدمات کار را از هر جهت برای شما فراهم می­آورند، به نزد آنها برو، که این عزم پسندیده­ای است، ولی آن­گونه که شما بیان کردید من مصلحت شما را در رفتن به سوی مردم کوفه نمی­بینم.»
امام حسین(ع) فرمود: «ای بنده­ی خدا! آنچه را که تو گفتی بر من پوشیده نیست و رأی همان است که تو دیده­ای؛ ولی بر مقدرات الهی کسی غالب نخواهد شد.»[۶۲]
بیست و پنجم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، عقبه البطن[۶۳]
کاروان امام حسین(ع) پس از حرکت از منزل زباله، به عقبه البطن رسیدند.
از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «حسین بن علی(ع) از «عقبه البطن» بالا رفت و سپس به یاران خود فرمود: بدرستی که من در این سفر کشته خواهم شد.
اصحاب گفتند: یا ابا عبدالله! چرا چنین می­گویید؟
فرمود: به خاطر این که در خواب چنین دیدم.
اصحاب از خواب امام(ع) پرسش کردند.
فرمود: در خواب دیدم سگانی به من یورش می­برند که در میان آنها سگی دو رنگ بود که از همه درنده­تر به نظر می­رسید.»[۶۴]
به نقل از برخی مورخان امام حسین(ع) در این منزل با مردی از بنی­عکرمه (عمرو بن لوذان) دیدار کردند.[۶۵]
واقصه[۶۶]
امام(ع) در «واقصه» توقف نکردند و پس از پشت سر گذاشتن این منزل، در «شراف» منزل گزیدند.
بیست و ششم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، شَراف[۶۷]
امام حسین(ع) در منزل «شراف» فرود آمدند و سحرگاهان به جوانان دستور دادند که آب زیادی بردارند.[۶۸] آنان از این منزل حرکت کردند و صبح را تا هنگام غروب آفتاب، راه پیمودند. گویا امام(ع) تصمیم داشتند در «قرعاء» که منزل دیگری از منازل حجاج است، منزل کنند[۶۹] و بعد از آنجا تا «مغیثه» [که آخرین منزل حجاز است،] و از مغیثه تا «قادسیه» که ابتدای عراق است، کوچ کنند.[۷۰]
عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه آگاه شد، حصین بن تمیم تمیمی را – که رئیس شرطه­ی او بود- با چهار هزار نفر مرد جنگی که حر بن یزید ریاحی نیز از جمله­ی آنها بود[۷۱] به «قادسیه» فرستاد و او لشکرش را در فاصله­ی «قادسیه» تا «خفان» و «قُطقُطانیه» تا «لَعلَع» و نیز از«واقصه» تا راه شام و راه بصره مستقر کرد تا راهها را دقیقاً زیر نظر بگیرند تا از ورود و خروج افراد از آنجا اطلاع یابند.[۷۲]
در راه امام(ع) گروهی از اعراب را ملاقات کرد و از آنها سؤال فرمود، گفتند: «ما چیزی جز این نمی­دانیم که به آسانی نمی­توانیم وارد و خارج شویم.» امام(ع) در همان مسیر، ادامه­ی راه دادند.[۷۳]
روایت شده که: «در میانه­ی راه و به هنگام ظهر ناگهان مردی فریاد زد: الله اکبر! امام حسین(ع) نیز تکبیر گفت و سپس رو به آن مرد کردند و فرمودند: “برای چه تکبیر گفتی؟”
آن مرد گفت: “درخت خرما می­بینم!”
آن دو مرد اسدی گفتند: “ما هیچ گاه در این جا ، حتى یک نخل هم ندیده­ایم.”
امام(ع) به آنها فرمود: “پس به نظر شما او چه دیده است؟”
گفتند: “اینها طلایه داران لشکر دشمن و گردن­های اسبان آنهاست.”
امام(ع) فرمود: “به خدا که نظر من نیز همین است.
پس امام(ع) فرمود: “آیا در این منطقه پناهگاهى هست که بدانجا پناه ببریم و آن را پشت سرِ خویش نهیم و با این قوم، از یک سمت، مقابله کنیم ؟”
گفتند: “آری، در ناحیه­ی چپ، منزلی است به نام «ذو حُسَم»»”[۷۴]
پس امام(ع) به قسمت چپ جاده به طرف «ذو حُسَم» روان شد، سپاه دشمن نیز به طرف این منزل می­تاخت؛ ولی امام(ع) و همراهانش زودتر به این منزل رسیدند.[۷۵] پس امام(ع) دستور داد خیمه ها را در این مکان بر پا کردند.
حر بن یزید با هزار سوار هنگام ظهر از راه فرا رسید و برابر امام (ع) با ‏لشکریانش قرار گرفت. امام رو به اصحاب خود کرد و فرمود: این گروه را سیراب کنید و ‏اسبان آنان را نیز آب دهید.* بنا به اظهارات برخی از پیر غلامان حسینی اردبیل، آغاز مراسم طشتگذاری در شب و روز ذی الحجه در اردبیل، میتواند به همین مناسبت باشد.**
یاران امام (ع) فرمان بردند و لشکریان دشمن حتی اسبان آنان ‏را نیز سیراب کردند.‏
عتبه بن ابی العیزار گوید امام حسین (ع) در ذوحسم ایستاد و پس از حمدو ثنای الهی و ‏درود بر پیامبر (ص) فرمود: آنچه را که روی داد و پیش آمده است می بینید و دنیا دگرگون ‏شد آنچه نیکو بود از آن روی گردانده و از آن نمانده است مگر ته مانده ای همانند آن آب که ‏در ته ظرفی بماند و آن را دور ریزند و زندگی پست و ناچیز است مثل چراگاه ناگوار، مگر ‏نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز نمی کنند. مومن باید حق طلب و مایل ‏به لقای پروردگار باشد، مرگ را من جز شهادت نمی یابم و زندگانی با ستمگران را غیر از ‏ننگ و خفت نمی دانم.‏
حر بن یزید ریاحی پیوسته همراه امام حسین (ع) رکاب می زد و هنگامی که مجال ‏می یافت به امام عرض می کرد از برای خدا حرمت جان خویش را پاس دار که من بر این ‏باورم که اگر گرم ستیز شوی، کشته گردی. امام (ع) فرمود: مرا از مرگ می ترسانی؟ آیا ‏اگر مرا بکشید، دیگر مرگ گریبان شما را نمی گیرد؟ من همان را می گویم که آن مرد از ‏قبیله اوس با پسر عم خود گفت هنگامی که می خواست رسول خدا (ص) را یاری کند.‏
سامضی و مابالموت عار علی الفتی
اذا مانوی حقاً و جاهد مسلما
و واسی الرجال الصالحین بنفسه
و فارق مثبوراً و خالف مجرماً
فان عشت لم اندم وان مت لم الم
کفی بک ذلا آن تعیش و تزعما
من می روم و مرگ برای جوانمرد ننگ نیست اگر برای خدا باشد و مخلصانه بکوشد وبا ‏مردان نیکوکار به جان مواسات نماید، چون بمیرد مردم برمرگ او اندوه خورند و نابکاران از ‏سر عناد برخیزند. پس اگر زنده ماندم پشیمان نیستم و اگر بمیرم ملامت نشوم، ذلت تو ‏را بس که زنده باشی، خوار گردی و ناکام بمانی.‏
چون حر این اشعار را از امام شنید کناره گرفت و با همراهان خود با فاصله کمی از امام، ‏مسیر دیگری را انتخاب کرد. امام حسین (ع) در ادامه مسیر خود به عراق در روز ۲۷ ‏ذی الحجه به البیضه وارد شدند و بعد از حمدوثنای الهی خطاب به حر بن یزید ریاحی ‏می فرماید: ای مردم! رسول خدا (ص) فرمود: هر کس سلطان ستم پیشه ای را که ‏محرمات الهی را حلال و پیمان خداوند را شکسته و با سنت من مخالفت کرده و ستم بر ‏بندگان خدا روا داشته باشد، تایید کند و به انکار او برنخیزد، جایگاهش آتش و عذاب الهی ‏باشد بنی امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچی نموده و فساد کردند، حدود ‏خدا را اجرا نکرده و بیت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را ‏حرام کردند و من سزاوارترین مردم هستم به نهی کردن و بازداشتن آنها از اینگونه اعمال ‏زشت و نکوهیده.‏
در ادامه مسیر حضرت به الرهیمه رسیدند در آنجا مردی از اهالی کوفه که او را ابوهرم ‏می نامیدند به خدمت حضرت رسید و گفت: ای پسر رسول خدا (ص)! چه عاملی باعث ‏شد که از حرم امن الهی بیرون آمدی؟ امام (ع) فرمود ای اباهرم! بنی امیه بی حرمتم داشتند ‏صبوری کردم، اموالم را گرفتند، تحمل کردم و حال به دنبال ریختن خون من هستند لذا از ‏حرم امن خداوند خارج شدم… به خدا سوگند مرا خواهند کشت و چون چنین کنند خداوند ‏لباس ذلت را بر اندامشان می پوشاند و شمشیر برنده ای را برای آنها مهیا می کند و ‏کسی را بر آنها مسلط کند که آنان را به خاک مذلت بنشاند.‏
بیست و هشتم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، عذیب الهجانات
روز بیست وهشتم ذی الحجه سال ۶۰ هجرى قمرى امام حسین (ع) به ‏منزل عذیب الهجانات رسیدند.‏ در این منزل چهار سوار به نامهای نافع بن هلال، مجمع بن عبدالله، ‏عمروبن خالد و طرماح در حالی که اسب نافع بن هلال که کامل نام داشت را یدک کرده ‏بودند از راه رسیدند و راهنمای آنها طرماح بن عدی بود، هنگامی که بر امام حسین (ع) ‏وارد شدند حر روی بدانها کرد و گفت: این چندتن از مردم کوفه اند، من آنها را بازداشت ‏کرده و یا به کوفه برمی گردانم.‏
امام (ع) فرمود: من اجازه چنین کاری را به تو نمی دهم. و همانطوری که خود را از گزند تو ‏حفظ می کنم از آنان نیز محافظت خواهم کرد زیرا اینها یاران منند همانند اصحابی که با ‏من از مدینه آمدند، پس اگر بر آن پیمان که با من بستی، استواری، آنها را رها کن وگرنه ‏با تو می جنگم، حر از بازداشت آنها صرفنظر کرد.‏
طرماح به امام (ع) عرض کرد: با شما یاران اندکی را می بینم و همین لشکریان حر در ‏مبارزه بر شما غالب آیند و من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهی را در بیرون ‏شهر دیدم پرسیدم که اینان کیانند؟ گفتند: لشکری است که سرگرم سان هستند که ‏آماده جنگ با حسین گردند و من تاکنون چنین لشکر عظیمی را ندیده بودم تو را به خدا ‏سوگند تا توانی به آنان نزدیک شو و اگر خواهی که در مامنی فرود آیی که سنگر تو باشد ‏تا تدبیر کار خویش کنی و تو را چاره کار معلوم گردد، با من بیا تا تو را در کوه اجا فرود ‏آورم، به خدا سوگند که این کوه سنگر ما بوده و هست و ما را از پادشاهان عنان، حمیر و ‏نعمان بن منذر حفظ کرد و به خدا سوگند هیچگاه تسلیم نشدیم و این خواری را به خود ‏نخریدیم قاصدی نزد قبیله طی در کوه اجا و سلمی بفرست ده روز نگذرد که قبیله طی ‏سواره و پیاده نزد تو آیند و تا هر زمان خواهی نزد ما باش و اگر خدای ناکرده اتفاقی رخ ‏دهد من با تو پیمان می بندم که ده هزار مرد طایی پیشروی تو شمشیر زنند و تا زنده اند ‏نگذارند دست هیچکس به تو رسد.‏
امام (ع) فرمود: خداوند تو را و قبیله ات را جزای خیر دهد ما و این گروه یعنی اصحاب حر ‏پیمانی بسته ایم که نمی توانم از آن بازگردم و معلوم نیست عاقبت کار ما و آنها به کجا ‏می انجامد اگر قصد یاری داری شتاب کن، خدا تو را ببخشاید.
طرماح می گوید: دانستم به ‏یاری مردان محتاج است نزد اهل خویش رفته و آنها را اصلاح نموده و وصیت کردم و در ‏بازگشت شتاب کردم، اهل من از علت شتابم جویا شدند مقصود خود را گفتم و از راه ‏بنی ثعل روانه گردیدم تا به عذیب الهجانات رسیدیم سماعه بن بدر را ملاقات کردم و او ‏خبر کشته شدن امام حسین (ع) را به من داد سپس بازگشتم.‏
بیست و نهم ذی الحجه، سال شصت هجری قمری، القطقطانیه
روز بیست ونهم ذی الحجه سال ۶۰ هجرى قمرى امام حسین (ع) همراه ‏کاروانش به القطقطانیه رسیدند.‏ امام حسین (ع) از عذیب الهجانات حرکت کرد و حر بن یزید ریاحی ‏هم با او بود تا روز سه شنبه بیست ونهم ذی الحجه که به قطقطانیه رسیدند.‏
در امالی شیخ صدوق آمده است که امام حسین (ع) در این مکان با عبیدالله بن حر ‏جیفی ملاقات کرد ولی به قول مشهور این ملاقات در قصر بنی مقاتل صورت گرفته است.
اول محرم، سال شصت و یک هجری قمری، منزل قصر بنى مقاتل
امام علیه‏السلام روز چهارشنبه اول ماه محرم الحرام سال شصت و یک هجرى بر این منزل وارد شدند .
عمرو بن مشرقى گفت: با پسر عمویم بر امام حسین علیه‏السلام وارد شدم و آن حضرت در «قصر بنى مقاتل» بود و بر او سلام کردیم، امام پرسید: آیا به یارى من مى‏آیى ؟!
من گفتم: مردى هستم که عائله زیادى دارم و مال بسیارى از مردم نزد من است و نمى دانم کار به کجا مى‏انجامد و خوش ندارم امانت مردم از بین برود ؛ و پسر عمویم نیز همانند من پاسخ داد.
امام علیه‏السلام فرمود: پس از اینجا بروید که هر کس فریاد ما را بشنود و یا ما را ببیند و لبیک نگوید و به فریاد: برنخیزد، بر خداوند است که او را به بینی در آتش اندازد.
عقبه بن سمعان مى‏گوید: در اواخر شب، امام حسین علیه‏السلام دستور داد از «قصر بنى مقاتل» آب برداشته و کوچ کنیم، چون حرکت کردیم و ساعتى رکاب زدیم امام علیه‏السلام همانگونه که سوار بود مختصرى به خواب رفت، سپس بیدار شد در حالى که مى‏فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین» و دو یا سه مرتبه این جمله را تکرار کرد.
على بن الحسین علیه‏السلام روى به پدر نمود و گفت: اى پدر! جانم به فدای تو باد ، خدا را -حمد کردیم وآیه استرجاع خواندى ، علت چیست؟ امام (ع)فرمود: پسرم! در اثناى راهمختصرى بخواب رفتم شخصى را دیدم که سوار بر اسب بود و گفت: این قوم سیر مى‏کنند و اجل هم بسوى آنان در حرکت است، دانستم که خبر مرگ ماست که به ما داده شده است.
امام علیه‏السلام فرمود: سوگند بآن کسى که بازگشت بندگان بسوى اوست ما بر حقیم. على بن الحسین علیه‏السلام گفت: پس ما را باکى از مرگ نیست که بمیریم و بر حق باشیم.
امام علیه‏السلام فرمود: خداوند تو را جزاى خیر دهد آنگونه که پدرى را به فرزندش جزاى خیر دهد.
چون سپیده صبح دمید، امام پیاده شد و نماز صبح گزارد و با شتاب سوار شد و با یاران خود حرکت کردند ؛ حر مى‏خواست آن حضرت را به سمت کوفه حرکت دهد ولى امام به شدت امتناع مى‏کرد تا چاشتگاه که به «نینوا» رسیدند، ناگاه سوارى از دور پدیدار شد که مسلح بود و از کوفه مى‏آمد، همه ایستادند و او را تماشا مى‏کردند، همین که رسید به حر و همراهانش سلام کرد بى آنکه به امام حسین و اصحابش سلام کند، و بعد مکتوبى را به دست حر داد که از عبیدالله بن زیاد بود به این مضمون: چون نامه من به تو رسید و فرستاده من نزد تو آید، حسین را نگاه دار و کار را بر او تنگ گیر، و او را فرود میاور مگر در بیابان بى سنگر و بدون آب! و من به قاصد گفته‏ام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد، و السلام.
حر خدمت امام آمد و نامه را براى آن حضرت قرائت کرد، امام به او فرمود: بگذار در «نینوا» و یا «غاضریات» و یا «شفیه» فرود آییم.
حر گفت: ممکن نیست زیرا عبیدالله این آورنده نامه را بر من جاسوس گمارده است!
زهیر گفت: به خدا سوگند چنان مى‏بینم که پس از این کار سخت‏تر گردد، اى پسر رسول خدا! قتال با این گروه در این ساعت براى ما آسانتر است از جنگ با آنها که بعد از این مى‏آیند، بجان خودم قسم که بعد از ایشان کسانى آیند که ما طاقت مبارزه، با آنها را نداریم.
امام علیه‏السلام فرمود: من ابتدا به جنگ با این جماعت نمى کنم .
پس آن حضرت به حر التفات کرد و فرمود: کمى جلوتر برویم! پس مقدارى از مسافت را امام علیه‏السلام با حر و همراهانش پیمودند تا به زمین «کربلا» رسیدند.
دوم محرم، سال شصت و یک هجری قمری، ورود امام حسین به همراه کاروانیان به سرزمین کربلا.
کاروان امام پس از حرکت و طی مسیری کوتاه به منطقه ای رملی ‏که با نخلستان و تپه ماهوری احاطه شده بود رسید. وقتی به آن جا رسیدند، حضرت ‏فرمود: نام این زمین چیست؟ عرض شد: کربلا. حضرت فرمود: پروردگارا! از اندوه و بلا به ‏تو پناه می برم. سپس حضرت فرمود: توقف کنید و رحل اقامت بیفکنید. به خدا این جا ‏محل خوابیدن شتران ما و جای ریخته شدن خون ما و قتلگاه و مدفن ماست و به خدا در ‏این جا حریم حرمت ما شکسته می شود و جدم همین را به من خبر داده است…‏
سپس اصحاب امام پیاده شدند و حر و لشکرش هم در ناحیه دیگری مقابل امام پیاده ‏شدند. حضرت در گوشه ای نشست و به اصلاح شمشیر خود پرداخت در حالی که این ‏شعار را می خواند ای روزگار! چه بسیار صبح و شام که صاحب و طالب حق کشته گشته ‏و روزگار بدل نمی پذیرد و امور به خدای بزرگ بازمی گردد و هر موجود زنده ای این راه را که ‏من رفتم خواهد رفت.
زنان حرم ناله سردادند … ام ‏کلثوم صدا می زد ای وای یا محمد، ای وای یا علی، ای وا مادرم، ای وای یا فاطمه، ای ‏وای یا حسن، ای وای یا حسین، ای وای از بیچارگی بعد از تو یا اباعبدالله!‏

هنگامی که قافله کربلا به منزل رسید و لشکر حر جلوی امام حسین (ع) و اصحابش را ‏گرفت و خبر می رسید که از کوفه لشکر آماده آمدن به کربلاست، جریان واضح گشت و ‏معلوم شد که حسین (ع) و یاران همراهش کشته می شوند. ابی عبد الله یارانش را جمع ‏کرد و خطبه ای خواند و پس از حمدوثنای الهی فرمود: اما بعد ای اصحاب من، می بینید که ‏چه پیش آمده است. یعنی صحبت از کشته شدن است.
خیلی مختصر می فرماید: از عمر ما به همین ‏اندازه باقی مانده است. از آن جمله فرمایشات امام حسین (ع) است که می فرماید: آیا ‏نمی بینید که کار به جایی رسیده که حق پایمال شده و به آن عمل نمی شود و باطل رواج ‏یافته است و به معروف عمل نمی شود و از منکر نهی نمی گردد جا دارد که مومن آرزوی ‏مرگ کند اما من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با این ظالمها جز ذلت نیست.‏
مقصود آن حضرت را اصحاب فهمیدند و اعلام جان نثاری کردند. خورشید خود را به معرکه ‏رسانده و گرمای طاقت فرسایش امان همه را ربوده بود و تشنگی بر هر دو سپاه غلبه ‏کرده بود امام (ع) دستور داد که به همه سپاه حر و اسبهای آنان آب بدهند و آنان را ‏سیراب کنند و امام (ع) و یاران هم آب نوشیدند.‏
همچنین در این روز امام حسین (ع) اولین خطبه خود برای سپاه حر را خواندند. آفتاب به ‏وسط آسمان رسیده بود هنگام نماز ظهر بود. امام به حجاج بن مسروق جعفر امر کرد ‏اذان بگوید: سپس امام (ع) با عبا، ردا و نعلین بعد از حمد و سپاس خداوند چنین فرمود: ‏ای مردم، من از خدای شما و شما پوزش می طلبم من پیش شما نیامدم مگر وقتی که ‏نامه هایتان رسید قبل از اینکه من شما را بیابم، نامه های شما به من رسید که ما را ‏امامی نیست، شاید خداوند ما را بر هدایت مجتمع کند اگر بر همان گفتار هستید، من به ‏سوی شما آمدم اگر شما به عهدها و پیمانهای خود، آنگونه که من اطمینان یابم، به من ‏قول می دهید به سرزمین شما وارد می شوم. آنها ساکت بودند به موذن گفته شد اذان را ‏بگوید امام (ع) به حر گفت تو با یارانت نماز بگزار، حر گفت: نه شما بخوان ما نیز به همراه ‏تو نماز می خوانیم سپس امام با آنها نماز خواند.

 

منبع و نویسنده مطلب آقای اصغر خیراندیش مدیر سایت حسینیه نت www.hoseynienet.ir

پی نوشتها

[۱]-موضعی است در مکه خارج از حرم در طریق مدینه که اهل مکه برای عمره از آنجا محرم می­شوند. الحموی، یاقوت؛ معجم البلدان، بیروت، دارصادر، چاپ دوم، ۱۹۹۵، ج۲، ص۴۹ و البغدادی، صفی­الدین عبدالمؤمن؛ مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنه و البقاع، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالمعرفه، چاپ اول، ۱۹۵۴، ج۱، ص۲۷۷٫
[۲]-شیخ مفید؛ الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، ص۱۴۱۳، ج۲، ص۶۸٫
[۳]-بسیاری از مورخان بر این مطلب اشاره کردند که این کاروان حامل ورس و کالاهای قیمتی برای یزید بود که امام(ع) آنها را به نفع خود مصادره نمود. الدینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود؛ الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر مراجعه جمال­الدین ­شیال، قم، منشورات رضی، ۱۳۶۸ش، ص۲۴۵؛ البلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، ۱۹۷۷، ج۳، ص۱۶۴؛ الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷،ج۵، صص۳۸۵-۳۸۶؛ و الخوارزمی، الموفق بن احمد؛ مقتل الحسین(ع)، تحقیق و تعلیق محمد السماوی، قم، مکتبه المفید، بی­تا، ج۱، ص۱۷۳٫
[۴]-مکانی است بین حنین و نشانه­های حرم بر جانب چپ کسی که داخل مکه می­شود. الحموی، پیشین، ج۳، ص۴۱۲٫
[۵]-ابن­سعد؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد بن صامل السلمی، طائف، مکتبه الصدیق، چاپ اول، ۱۹۹۳، خامسه۱، ص۴۵۳؛ البلاذری، پیشین، صص۱۶۴-۱۶۵؛ الطبری، پیشین، ص۳۸۶؛ مسکویه، ابوعلی؛ تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش، ج۲، صص۵۹- ۶۰ و الخوارزمی، پیشین، ص۱۷۴٫
[۶]-الحموی، پیشین، ج۱، ص۴۱۴ و ابوطالب، یحیی بن حسین؛ تیسیر المطالب فی امالی ابی­طالب، صنعاء، مؤسسه امام زید بن علی، چاپ اول، ۱۴۲۲، ص۱۴۴٫
[۷]-المحلی، حمید بن احمد؛ الحدائق الوردیه فی مناقب الائمه الزیدیه، صنعاء، مکتبه بدر، چاپ اول، ۱۴۲۳، ج۱، ص۱۹۶٫
[۸]-«عقیق» به مکانهای مختلفی اطلاق می­شود، و مراد از وادی العقیق که امام(ع) در آنجا منزل نمودند، منزلی است که آن را وادی مبارک گفته­اند و این وادی در میانه وادی ذوالحلیفه است ولی به مکه نزدیکتر است و قسمتی از آن«ذات عرق» است که میقات مردم عراق می­باشد. الحموی، پیشین، ج۴، ص۱۳۹٫
[۹]-الطبری، پیشین، ج۵، ص۳۸۸؛ شیخ مفید؛ پیشین، ج۲، ص۶۹ و ابن­اثیر، علی بن ­ابی­الکرم؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر-داربیروت، ۱۹۶۵، ج۴، ص۴۰٫
[۱۰]- الطبری، پیشین، ج۵، ص۳۸۸و شیخ مفید؛ پیشین، ج۲، ص۶۹٫
[۱۱]-الطبری، پیشین، ج۵، ص۳۸۸٫
[۱۲]-شیخ مفید؛ پیشین، ج۲، ص۶۹ و محمد السماوی؛ ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، تحقیق محمد جعفر الطبسی، مرکز الدرسات الاسلامیه لممثلی الولی الفقیه فی حرس الثوره الاسلامیه، چاپ اول، ص۷۵٫
[۱۳]-حلی، ابن­نما؛ مثیر الاحزان، قم، مدرسه امام مهدی(عج)، ۱۴۰۶،ص۴۲٫
[۱۴]-«وادی الصفراء» از نواحی مدینه و دارای نخل زیاد و زراعت است، این وادی سر راه حجاجی است که به مکه می­روند و رسول خدا(ص) بر این وادی زیاده بر یک بار عبور نموده و از آنجا تا بدر یک مرحله راه است و در حوالی صفراء کوههای کوچکی وجود دارد. الحموی، پیشین، ج۳، ص۴۱۲٫
[۱۵]-السماوی، پیشین، ص۲۰۱٫
[۱۶]-«ذات عرق» به کسر عین و سکون راء: منزلی است که حاجیان عراق در آنجا مُحرِم می­شوند و حد فاصل بین «تهامه» و «نجد» است. البغدادی، پیشین، ج۲، ص۵۸۳٫
[۱۷]-البلاذری، پیشین، ج۳، ص۱۶۵٫
[۱۸]- الکوفی، ابن­اعثم؛ الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، ص۱۹۹۱، ج۴، صص۶۹-۷۰؛ الخوارزمی، پیشین، صص۲۲۰-۲۲۱ و سید بن طاوس؛ الملهوف علی قتلی الطفوف، جمع آوری عبدالزهرا عثمان محمد، قم، المعد، چاپ اول، ۱۹۸۸، ص۶۲٫
[۱۹]-سوره اسراء، آیه۷۱٫
[۲۰]-ابن­اعثم، پیشین، صص۶۹-۷۰٫
[۲۱]-«بطن الرمه» منزلی است که مردم بصره و کوفه در آنجا بهم می­رسند و از آنجا متوجه مدینه می­شوند. البغدادی، پیشین، ج۲، ص۶۶۴٫
[۲۲]- الدینوری، پیشین، ص۲۴۶٫
[۲۳]-شیخ مفید، پیشین، ج۲، ص۷۰؛ فتال نیشابوری، محمد بن حسن؛ روضه الواعظین، قم، انتشارات رضی، بی­تا، ج۱، ص۱۷۶و ابن­کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر؛ البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۶، ج۸، ص۱۶۸٫
[۲۴]-الدینوری، پیشین، ص۲۴۵؛ البلاذری، پیشین، ج۳، صص ۱۶۷-۱۶۶؛ الطبری، پیشین، ج۵، صص۳۹۴-۳۹۵ و شیخ مفید؛ پیشین، ص۷۰٫
[۲۵]- الحموی، پیشین، ج۴، ص۲۸۲٫
[۲۶]-«الاجفُر» جمع«جفر» و آن نام چاهی است در آنجا، این منزل بین فید و خزیمیه می­باشد. زمخشری گفته است که در اجفر آبی است برای قبیله بنی­یربوع که بنی­جذیمه از بنی­یربوع گرفته­اند. الحموی، پیشین، ج۱، ص۱۰۲٫
[۲۷] -شیخ مفید، ج۲، صص۷۲-۷۱٫
[۲۸]-«خزیمیه» منزلی از منازل حاجیان است بعد از ثعلبیه، و این منزل منسوب به خزیمه بن خازم است. الحموی، پیشین، ج ۲، ص۳۷۰ و البغدادی، پیشین، ج۱، ص۴۶۶٫
[۲۹]-ابن­اعثم، پیشین، ص۷۰٫
[۳۰]-«ای چشم!بکوش و از اشک پرشو، کیست بعد از من بر این شهیدان بگرید. قومی که مرگ آنها را با خود می­برد، چنانچه خدا مقرر نموده تا وعده او تحقق یابد».
-[۳۱] قمی، ابن­قولویه؛ کامل الزیارات، نجف، انتشارات مرتضویه، ۱۳۵۶، ص۱۶۵٫
[۳۲]- ابن­اعثم، پیشین، ص۷۰؛ الخوارزمی، پیشین، ص۱۷۶ و المحلی، پیشین، ج۱، ص۱۹۶٫
[۳۳]-«شقوق» منزلی است بعد از«واقصه» برای کسی که از کوفه به مکه می­رود. الحموی، پیشین، ج۳، ص۳۵۶٫
[۳۴]-ابن­شهرآشوب؛ مناقب آل­ابیطالب، قم، علامه، ۱۳۷۹ق.، ج۴، ص۹۵٫
[۳۵]-ابن­اعثم، پیشین، ص۷۱ و إربلی، علی بن عیسی؛ کشف الغمه، تبریز، مکتبه بنی­هاشمی، ۱۳۸۱ق، ج۲، ص۴۳٫
[۳۶]-سید بن طاوس، پیشین، صص۶۴-۶۵٫
[۳۷]-«زَرود» موضعی است بین ثعلبیه و خزیمیه که راه حاجیان از کوفه میباشد، و یک میل تا خزیمیه فاصله دارد، و در آنجا برکه و حوضی است، و در «زَرود» واقعهای رخ داده که آن را «یوم زرود» گویند. الحموی، پیشین، ج۳، ص۱۳۹). و در «مراصد الاطلاع» آمده است که: زرود موضعی است در طریق مکه بعداز رمل ودر آن قصر اصفر است که شاید نام آن قصرزرود باشد و در آن برکه و چاههایی است.مراصد الاطلاع، پیشین، ج۲، ص۶۶۴
[۳۸]-الدینوری، پیشین، صص۲۴۶-۲۴۷؛ الطبری، پیشین، ص۳۹۶؛ شیخ مفید، پیشین، صص۷۲- ۷۳ و الخوارزمی، پیشین، صص۱۷۷-۱۷۸٫
[۳۹]-الطبری، پیشین، ص۳۹۶؛ شیخ مفید، پیشین، صص۷۲-۷۳؛ فتال نیشابوری، پیشین، ج۲، ص۱۷۸و ابن­نما، پیشین، صص۴۶-۴۷٫
[۴۰]-«بَلَنجَر» به فتح باء و لام و سکون نون و فتح جیم: شهری است در نواحی دریای خزر. البغدادی، پیشین، ج۱، ص۲۲۰٫
[۴۱]-شیخ مفید، پیشین، ص۷۳؛ فتال نیشابوری، پیشین، ج۲، ص۱۷۸ و ابن­اثیر، پیشین، ج۴، ص۴۲٫
[۴۲]-«ثعلبیه» موضعی است بعد از منزل«شقوق» برای کسی که به مکه می­رود و این مکان به نام مردی ثعلبه نام از بنی­اسد که در آنجا آبی را استخراج نموده، نامیده شده است.الحموی، یاقوت؛ معجم البلدان، بیروت، دارصادر، چاپ دوم، ۱۹۹۵،ج۲، ص۷۸ و در آنجا قر­یه­ای بوده که خراب شده است.البغدادی، صفی­الدین عبدالمؤمن؛ مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنه و البقاع، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالمعرفه، چاپ اول، ۱۹۵۴،ج۱، ص۲۹۶٫
[۴۳]-شیخ مفید؛ الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، ص۱۴۱۳،ج۲، ص۷۴ و ابن­اثیر، علی بن ابی­الکرم؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر-داربیروت، ۱۹۶۵، ج۴، ص۴۲٫
[۴۴]- الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷، ص۳۹۸؛ شیخ مفید؛ پیشین، ص۷۵ و ابن­اثیر، پیشین، ص۴۲٫
[۴۵]-سید بن طاوس؛ الملهوف علی قتلی الطفوف، جمع آوری عبدالزهرا عثمان محمد، قم، المعد، چاپ اول، ۱۹۸۸، ص۶۵٫
[۴۶]- الطبری، پیشین، ص۳۹۹؛ شیخ مفید، پیشین، ص ۷۵ و طبرسی، پیشین، صص۴۴۷٫
[۴۷]-سوره اسراء، آیه۷۱٫
[۴۸]-سوره شوری، آیه ۷٫
[۴۹]- الخوارزمی، الموفق بن احمد؛ مقتل الحسین(ع)، تحقیق و تعلیق محمد السماوی، قم، مکتبه المفید، بی­تا، ج۱، ص۱۷۹٫
[۵۰]-مراد از اثر جبرئیل یعنی جایی که می­ایستاد و اجازه می­گرفت که نزد رسول خدا(ص) رود و آن محل تاکنون معروف است و به دری که نزدیک آن است باب جبرئیل گویند، یا محل مخصوصی در خانه آنها بوده معروف به محل جبرئیل، یا جای پای او مانند مقام ابراهیم در خانه وجود داشته است.مجلسی، محمد باقر؛ مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول(ص)، تحقیق هاشم رسولی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوم، ۱۴۰۴، ج۴، ص۳۰۷٫
[۵۱]-الکلینی؛ الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۳۹۹؛ الخوارزمی، پیشین، ص۱۷۹ و البحرانی، عبدالله؛ العوالم الامام الحسین(ع)، تحقیق مدرسه الامام المهدی(عج)، قم، مدرسه الامام المهدی(عج)،چاپ اول، ۱۳۶۵ش.، ص۳۱۴٫
[۵۲]-سید بن طاوس؛ پیشین، ص۶۳٫
[۵۳]-«زباله» منزلی است معروف که در طریق مکه بین واقصه و ثعلبیه واقع شده است. الحموی، یاقوت؛ پیشین، ج۳، ص۱۲۹ و البغدادی، پیشین ، ج۱، ص۶۵۶٫
[۵۴]-الدینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود؛ الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر مراجعه جمال­الدین شیال، قم، منشورات رضی، ۱۳۶۸ش،ص۲۴۷؛ مسکویه، ابوعلی؛ تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش، ج۲، ص۵۵ ؛ ابن­اثیر، پیشین، ص۴۲ و سید بن طاوس، پیشین، ص۶۵٫
[۵۵]-شیخ مفید؛ پیشین، ص۷۰ و فتال نیشابوری، محمد بن حسن؛ روضه الواعظین، قم، انتشارات رضی، بی­تا، ج۱، ص۱۷۷٫
[۵۶]- الدینوری، پیشین، ص۲۴۷٫
[۵۷]-سوره احزاب آیه۲۳٫
-[۵۸]الطبری، پیشین، ص۴۰۵؛ مسکویه، پیشین، ج۲، ص۶۶ و ابن­اثیر، پیشین، ج۴، ص۵۰٫
[۵۹]-الطبری، پیشین، صص۳۹۸-۳۹۹؛ شیخ مفید، پیشین، ص ۷۵ و طبرسی؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، تهران، اسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۹۰ق، ج۱، ص۴۴۷٫
[۶۰]- الطبری، پیشین، ص۳۹۹؛ شیخ مفید، پیشین، ص ۷۵ و طبرسی، پیشین، صص۴۴۷٫
[۶۱]- فتال نیشابوری، پیشین، ص۱۷۹٫
[۶۲]- الطبری، پیشین، ص۳۹۹ و شیخ مفید، پیشین، ص۷۶٫
[۶۳]-«عقبه» منزلی است در راه مکه بعد از واقصه و قبل از منزل قاع برای کسی که عزم مکه دارد، و در آنجا آبی است متعلق به قبیله­ی بنی عکرمه از بکر بن وائل. البغدادی، پیشین، ج۲، ص۹۴۸٫
[۶۴]-قمی، ابن قولویه؛ کامل الزیارات، نجف، انتشارات مرتضویه، ۱۳۵۶، ص۷۵٫
[۶۵]-الطبری، پیشین، ص۳۹۹ و طبرسی، پیشین، صص۴۴۷-۴۴۸٫
[۶۶]-الحموی، پیشین، ج۵، ص۳۴۵٫
[۶۷]-«شَراف» به فتح شین، منزلی است بین واقصه و قرعاء و تا احساء هشت میل راه است، و منسوب به قبیلهی بنی وهب است، و در این منزل چاههای زیادی وجود دارد که دارای آب شیرین و گوارایی است.الحموی، پیشین، ج۳، ص۳۳۱٫
[۶۸]-از «شراف» تا«قرعاء» که منزل بعدی است هفت فرسنک بیش نبوده است، پس علت این دستور که آب زیاد بردارند چه بوده است؟ از رخدادهای منازل بعدی و برخوردها روشن خواهد گردید که امام(ع) با آگاهی، برای سیراب کردن تشنگان سپاه حر بن یزید ریاحی این فرمان را دادند.شیخ مفید، پیشین، ج۲، ص۷۶٫
[۶۹]-فاصله این منزل تا شراف هفت فرسخ است.
[۷۰]-فاصله قادسیه تا کوفه از طریق خشکی پانزده فرسخ است.
[۷۱]- الطبری، پیشین، ص۴۰۱ و مسکویه، پیشین، ج۲، ص۶۲٫
[۷۲]- البلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، ۱۹۷۷، ج۳، ص۱۶۶؛الطبری، پیشین، ج۵، ص۳۹۴ و ابن­اثیر، پیشین، ج۴، ص۴۱٫
[۷۳]-الطبری، پیشین، ص۳۹۲؛ شیخ مفید؛ پیشین، ص۷۲ و ابن­کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر؛ البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۶، ج۸، ص۱۷۰٫
[۷۴]-الطبری، پیشین، ص۴۰۰؛ شیخ مفید؛ پیشین، ص۷۷؛مسکویه، پیشین، ج۲، ص۶۳ و ابن­اثیر، پیشین، ج۴، ص۴۶٫
[۷۵]-الطبری، پیشین، ص۴۰۰ و مسکویه، پیشین، ج۲، ص۶

مرتبط با :مطالب نوشتاری ،
نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
موضوعات
لوگو حمایتی ما
ايران نوحه مركز دانلود مداحي تركي
دانلود مراسم عزاداري فاطميه 94

اسلایدر

حاج عليرضا اسفندياري فاطميه 94حاج عليرضا اسفندياري

محك

پشتیبانی